۰

روشهای تربیت کودک با اعتماد به نفس

روشهای تربیت کودک با اعتماد به نفس

روشهای تربیت کودک با اعتماد به نفس

در این پست از سایت سرگرمی آناناز قصد داریم به معرفی روشهای تربیت کودک با اعتماد به نفس بپردازیم..

چگونه کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنیم

عزت نفس پاسپورت فرزند شما برای یک عمر سلامت روانی و شادی اجتماعی است. این پایه و اساس رفاه کودک و کلید موفقیت در بزرگسالی است. در تمام سنین، احساسی که نسبت به خود دارید، بر عملکرد شما تأثیر می گذارد. به زمانی فکر کنید که واقعاً احساس خوبی نسبت به خود داشتید. احتمالاً برای شما راحت‌تر است که با دیگران کنار بیایید و نسبت به آنها احساس خوبی داشته باشید. این نکات و توصیه ها را برای کمک به تربیت کودکی با اعتماد به نفس امتحان کنید.

خودانگاره این است که فرد چگونه خود را درک می کند

کودک در آینه نگاه می کند و شخصی را که می بیند دوست دارد. به درون خود نگاه می کند و با فردی که می بیند راحت است. او باید به این خود به عنوان کسی فکر کند که می تواند اتفاقات را رقم بزند و شایسته عشق است. والدین منبع اصلی احساس ارزشمندی کودک هستند.

فقدان یک تصویر خوب از خود اغلب منجر به مشکلات رفتاری می شود

بیشتر مشکلات رفتاری که من برای مشاوره می بینم ناشی از عدم ارزش خود در والدین و همچنین فرزندان است. چرا بودن با یک نفر لذت بخش است، در حالی که به نظر می رسد شخص دیگری همیشه شما را به پایین می کشاند؟ اینکه مردم چگونه برای خود ارزش قائل هستند، با دیگران کنار می آیند، در مدرسه عملکرد می کنند، در محل کار به موفقیت می رسند، و با ازدواج ارتباط برقرار می کنند، همگی ناشی از قدرت تصور آنها از خود است.

خود ارزشی سالم به معنای خودشیفتگی یا مغرور بودن نیست

اگر کودکی با اعتماد به نفس بزرگ می کنید که با عزت نفس سالم بزرگ می شود، به این معنی است که آنها درک واقع بینانه ای از نقاط قوت و ضعف خود دارند، از نقاط قوت لذت می برند و روی حوزه های مشکل کار می کنند. از آنجایی که یک شباهت بسیار قوی بین احساس کودک شما نسبت به خودش و رفتار او وجود دارد، برای تربیت کودکی با اعتماد به نفس، رعایت نظم و انضباط حیاتی است. در طول زندگی، فرزند شما در معرض تأثیرات مثبت (سازنده) و تأثیرات منفی (شکننده) قرار خواهد گرفت. والدین می توانند فرزند خود را در معرض سازندگان بیشتری قرار دهند و به او کمک کنند تا از طریق شکاف ها کار کند.

1. فرزندپروری دلبستگی را تمرین کنید

خود را به جای نوزادی قرار دهید که ساعات زیادی از روز را در آغوش پرستار می گذراند، او را در بند می پوشند، با شیر مادر تغذیه می کنند و به گریه های او با حساسیت پاسخ داده می شود. تصور می کنید این کودک چه احساسی دارد؟

این نوزاد احساس می کند که دوستش دارند. این نوزاد احساس ارزشمندی می کند. آیا تا به حال روز خاصی داشته اید که سکته های زیادی داشته باشید و ستایش کنید؟ احتمالاً احساس می‌کنید که بسیار قدردانی و دوست داشته شده‌اید. نوزادی که از این سبک پر لمس فرزندپروری استفاده می کند، ارزش خود را افزایش می دهد. او آنچه را که احساس می کند دوست دارد.

خود ارزشی نوزاد

پاسخگویی کلید خود ارزشی نوزاد است. کودک نشانه ای می دهد، به عنوان مثال، گریه می کند تا به او غذا بدهند یا دلداری دهند. یک مراقب به سرعت و به طور مداوم پاسخ می دهد. همانطور که این الگوی پاسخ نشانه صدها، شاید هزاران بار در طول سال اول تکرار می‌شود، نوزاد می‌فهمد که نشانه‌های او معنی دارند: «یکی به من گوش می‌دهد. بنابراین، من ارزشمند هستم.»

البته، شما همیشه نمی توانید به سرعت یا به طور مداوم پاسخ دهید. این الگوی غالب است که اهمیت دارد. روزهایی خواهید داشت که صبرتان کم است. نوزادان سبک غالب فرزندپروری را انتخاب می کنند و از آنها برداشت می کنند. همانطور که کودک بزرگتر می شود، برای او مهم است که یاد بگیرد چگونه با ناامیدی سالم کنار بیاید، زیرا این امر به او یاد می دهد که خود را با تغییر وفق دهد. مهم این است که شما در کنار او هستید. این پیامی است که کودک حس خود را بر اساس آن می سازد.

نوزادان با نیاز بالا

جنبه های اعتماد سازی که از بازده دلبستگی والدین، به ویژه در مورد نوزادان با نیاز بالا، ناشی می شود. به دلیل تقاضاهای شدیدتر این نوزادان، آنها در معرض خطر بیشتری برای دریافت پاسخ های منفی هستند. وقتی فرزندپروری دلبستگی باعث ایجاد حساسیت متقابل بین والدین مرتبط و نوزادان شدید می شود، آنها یاد می گیرند که خود را در یک دید خوب ببینند.

به دلیل پرورش پاسخگو، نوزاد متصل می داند که چه انتظاری دارد. از طرفی کودک قطع ارتباط گیج می شود. اگر نیازهایش برآورده نشود و نشانه هایش بی پاسخ باشد، احساس می کند که سیگنال ها ارزش دادن ندارند. این به این نتیجه می رسد که «من ارزشی ندارم. من در رحم دیگران هستم و هیچ کاری نمی توانم انجام دهم تا به آنها برسم.”

رشد مغز نوزادان

ما بر اهمیت پرورش زودهنگام تاکید می کنیم زیرا در دو سال اول، مغز کودک بسیار سریع رشد می کند. این دوره زمانی است که کودک الگوهای تداعی را ایجاد می کند – مدل های ذهنی از نحوه کار چیزها. ذهن نوزاد در حال رشد مانند یک کشوی پرونده است. در هر فایل یک تصویر ذهنی از نشانه ای که او به همراه پاسخی که انتظار دارد وجود دارد. پس از یک تعامل خاص، کودک یک تصویر ذهنی از آنچه اتفاق افتاده را ذخیره می کند. به عنوان مثال، نوزاد بازوهای خود را بالا می برد و یکی از والدین با بلند کردن او پاسخ می دهد. تکرار این الگوها را در ذهن شیرخوار عمیق می کند و در نهایت احساسات مثبت یا منفی با آنها مرتبط می شود. یک کشوی فایل پر از احساسات و تصاویر عمدتا مثبت منجر به احساس “درست بودن” می شود. حس “بهزیستی” او به بخشی از خود کودک تبدیل می شود.

فرزندپروری دلبستگی باعث القای احساس “بهزیستی” می شود

نوزادانی که به احساس رفاهی که از والدین دلبستگی به دست می‌آورند عادت می‌کنند، بقیه عمر خود را صرف حفظ این احساس می‌کنند. از آنجایی که آنها تمرین زیادی برای احساس خوب دارند، می توانند این احساس درست را پس از وقفه های موقت دوباره به دست آورند. این نوزادان مطمئن بهتر با مشکلات زندگی کنار می آیند، زیرا انگیزه دارند تا حس خوب خود را که در حس خود ادغام شده است، ترمیم کنند. آنها ممکن است زیاد زمین بخورند، اما به احتمال زیاد دوباره روی پاهای خود بایستند. این مفهوم به ویژه در مورد کودکی که معلول است یا به نظر می رسد که از نظر استعدادهای طبیعی نسبتاً کوتاه به این دنیا آمده است صادق است.

کودکانی که این حس اولیه خوب بودن را ندارند برای یافتن آن تلاش می کنند، اما مطمئن نیستند که به دنبال چه هستند زیرا نمی دانند چه احساسی دارد. این توضیح می‌دهد که چرا برخی از نوزادانی که در سال‌های اولیه به تربیت دلبستگی می‌پردازند، علی‌رغم دوران کودکی ناآرام به‌دلیل مشکلات خانوادگی، به خوبی مدیریت می‌کنند.

ماجرای معروف بیبی جسیکا را در نظر بگیرید، کودک دو ساله ای که به دلیل یک عارضه قانونی از خانه آشنا و پرورش دهنده والدین خوانده اش که از بدو تولد با آنها آشنا بود، گرفته شد و به والدین بیولوژیکی اش که غریبه بودند سپرده شد. به او. او به احتمال زیاد رشد خواهد کرد زیرا وارد یک موقعیت عجیب و غریب با احساس خوب خوب شده است که با پرورش اولیه ایجاد شده است. او باقی عمر خود را صرف خواهد کرد و این احساس را با وجود آسیبی که متحمل شده است حفظ خواهد کرد.

بازی گرفتن

اما ممکن است تعجب کنید اگر تمام آن سبک های دلبستگی والدین را تمرین نکنم، چه؟ خیلی به خودت سخت نگیر نوزادان انعطاف پذیر هستند و البته برای شروع عاداتی که به تربیت کودکی با اعتماد به نفس کمک می کند هیچ وقت دیر نیست. شناخت فرزندتان و دیدن مسائل از دیدگاه او به شما کمک می کند تا یاد بگیرد که به خودش اعتماد کند. این نوع پرورش بلوک های ارزش خود را در کنار هم قرار می دهد و همچنین می تواند آنها را ترمیم کند. با این حال، هر چه سیمان زودتر استفاده شود، نرم تر می شود و محکم تر می چسبد.

2. اعتماد به نفس خود را بهبود بخشید

فرزندپروری درمانی است. در مراقبت از فرزندتان، اغلب خودتان را شفا می دهید. مادری که در مطب ما به نوزادی بسیار نیاز دارد، یک بار اظهار داشت: “کودک من بهترین و بدترین را در من نشان می دهد.” اگر مشکلاتی در گذشته شما وجود دارد که بر والدین فعلی شما تأثیر می گذارد، با آنها مقابله کنید. اگر آنها در توانایی شما برای حفظ آرامش و والد شدن موثر دخالت می کنند، از کمک روانشناختی استفاده کنید.

با بهبود اعتماد به نفس گذشته خود، کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنید

عزت نفس کودک اکتسابی است نه ارثی. برخی از ویژگی‌های فرزندپروری و برخی ویژگی‌های شخصیتی، مانند عصبانیت و ترس، در هر نسل آموخته می‌شود. بچه دار شدن به شما این شانس را می دهد که به پدر و مادری تبدیل شوید که آرزو دارید. اگر از اعتماد به نفس پایین رنج می برید، به خصوص اگر احساس می کنید که نتیجه نحوه تربیت شماست، اقداماتی را برای بهبودی خود و شکستن الگوی خانواده انجام دهید. برای کمک به پرورش کودکی با اعتماد به نفس، این تمرین را امتحان کنید (درمانگران به این می‌گویند «بهترین‌ها را منتقل کردن، و بقیه را کنار گذاشتند»)

کارهای خاصی را که والدینتان برای ساختن تصویر شما از خود انجام دادند، فهرست کنید.
کارهای خاصی را که والدینتان برای تضعیف تصویر شما از خود انجام دادند را فهرست کنید.
حالا تصمیم بگیرید از کارهای خوبی که والدینتان انجام دادند الگوبرداری کنید و از بقیه کارها اجتناب کنید. اگر انجام این تمرین به تنهایی برایتان دشوار است، از یک متخصص کمک بگیرید. هم شما و هم فرزندتان سود خواهید برد.

به والدین خود خیلی سخت نگیرید

آنها احتمالاً بهترین کاری را که می توانستند با توجه به شرایط خود و توصیه های غالب زمان انجام دادند. یادم می آید یک بار شنیدم که مادربزرگ به مادری می گفت: «من برای تو مادر خوبی بودم. من دقیقاً برنامه ای را که دکتر به من داده بود دنبال کردم.» این مادر جدید احساس می کرد که برخی از مشکلات فعلی او ناشی از برنامه ریزی سفت و سختی است که او در دوران کودکی تحمل کرده بود. او مصمم بود یاد بگیرد که نشانه های کودکش را بخواند. من به او یادآوری کردم که مادرش را سرزنش نکند زیرا روش غالب والدین در آن زمان پیروی از توصیه های «کارشناسان» در مورد تربیت فرزند بود. با این حال، مادر فعلی راحت تر است که در مورد فرزند خود متخصص شود.

آینه خود را جلا دهید

هیچ کس نمی تواند همیشه چهره ای شاد داشته باشد، اما ناراحتی والدین می تواند به کودک منتقل شود. کودک شما به عنوان آینه ای برای احساسات خود به شما نگاه می کند. اگر نگران هستید، نمی توانید احساسات خوب را منعکس کنید. در سال‌های اولیه، مفهوم کودک از خود به قدری با تصور مادر از خودش گره خورده است که نوعی ارزش‌گذاری متقابل ادامه می‌یابد. چه تصویری از فرزندتان منعکس می کنید؟ او از طریق یک نمای کاذب به فرد مشکل دار زیر آن می بیند. متیو، در ادای احترامی که به مادرش داشت، نوشت: “من بیشتر دوست دارم وقتی مادرم خوشحال است با او باشم.”

بچه ها ناراحتی شما از خودتان را به معنای ناراحتی با آنها ترجمه می کنند. حتی نوزادان می دانند که قرار است والدین خود را راضی کنند. با بزرگتر شدن، ممکن است حتی در قبال شادی والدین خود احساس مسئولیت کنند. اگر راضی نیستید، آنها نباید خوب (یا به اندازه کافی خوب) باشند. اگر مشکلات جدی افسردگی یا اضطراب را تجربه می کنید، به دنبال کمک باشید تا بتوانید این احساسات را قبل از اینکه روی فرزندتان تأثیر بگذارد، برطرف کنید.

3. آینه مثبتی باشید

بسیاری از تصورات کودک از خود نه تنها از آنچه کودک در مورد خود می بیند بلکه از نحوه تصور او از دیگران ناشی می شود. این امر به ویژه در مورد کودکان پیش دبستانی که از واکنش های والدین خود در مورد خود یاد می گیرند صادق است. آیا تصاویر مثبت یا منفی را به فرزندتان منعکس می کنید؟ آیا به او ایده کودکی با اعتماد به نفسی می دهید که بودن با آن لذت بخش است؟ که نظرات و خواسته های او برای شما مهم است؟ که رفتار او شما را خوشحال می کند؟ وقتی به فرزندتان بازتاب های مثبت می دهید، او یاد می گیرد که در مورد خودش خوب فکر کند. او همچنین با کمال میل به شما تکیه خواهد کرد که وقتی رفتارش خوشایند نیست به او بگویید. این به یک ابزار نظم و انضباط تبدیل می شود. یکی از مادران گفت: «تنها کاری که باید بکنم این است که به او به گونه ای خاص نگاه کنم و او از بدرفتاری دست می کشد.

او خودآگاهی فرزندش را با احساسات مثبت آغشته کرده بود و کودک به این احساس که او در معرض این سکته‌ها قرار دارد عادت کرده بود. وقتی مادر بازتاب منفی داشت، کودک احساسی را که ایجاد می کرد دوست نداشت. او به سرعت رفتار خود را تغییر داد تا احساس خوبی را به دست آورد.

واقع بین باش

شما نمی توانید همیشه بیدار باشید و بخندید و همچنان انسان باشید. فرزند شما باید بداند که والدین نیز روزهای تعطیلی دارند. کودکان می توانند از طریق نشاط ساختگی ببینند. حساسیت شما نسبت به او باعث افزایش حساسیت او نسبت به شما می شود و ممکن است روزی او اعتماد به نفس شما را بالا ببرد.

دوباره قرار دادن هامپتی-دامپتی با هم

وقتی کودکی با اعتماد به نفس تربیت می‌کنید، سال‌های اولیه را صرف ایجاد اعتماد به‌نفس فرزندتان می‌کنید و سال‌های بعد را صرف محافظت از آن می‌کنید. بسیاری از کودکان با پوست نازک نیاز به محافظت در برابر موقعیت هایی دارند که آنها را طاقت فرسا می دانند. من توماس پنج ساله را برای ورود به مدرسه معاینه می کردم. توماس کودک حساسی بود که مادرش سال ها به او کمک کرده بود تا احساس ارزشمندی قوی داشته باشد. ما درگیر یک بحث فلسفی در مورد مزایای بلندمدت فرزندپروری دلبستگی بودیم و توماس به طور قابل درک خسته شده بود. او شروع به آویزان کردن روی ترازو من کرد – ترازو گران قیمتی که در بالای میز معاینه تعبیه شده است.

اولین فکر من ایمنی میزم بود. از نظر من، بیشتر از توماس در خطر بود، بنابراین قاطعانه پرسیدم: “توماس، لطفا از آویزان شدن روی ترازو دست بردارید؟” درست در زمانی که توماس می‌خواست از زمین خوردن ناخواسته من فرو بریزد، مادرش گفت: «…چون تو خیلی قوی هستی». او می داند چگونه پشت چشمان فرزندش قرار بگیرد.

4. با هم بازی کردن، کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنید

در طول بازی چیزهای زیادی در مورد فرزندتان – و خودتان – خواهید آموخت. زمان بازی به فرزند شما این پیام را می دهد: «تو ارزش وقت من را داری. تو آدم با ارزشی هستی.» به خوبی شناخته شده است که کودکان از طریق بازی یاد می گیرند. این رفتار کودک را با دادن احساس اهمیت و موفقیت به او بهبود می بخشد. به جای اینکه زمان بازی را به عنوان یک کار طاقت فرسا ببینید، از آن برای سرمایه گذاری روی رفتار فرزندتان استفاده کنید.

اجازه دهید فرزندتان بازی را آغاز کند

یک اصل یادگیری ارزشمندی که والدین باید در نظر داشته باشند این است: فعالیتی که کودک با اعتماد به نفس آغاز می کند، توجه کودک را بیش از فعالیتی که همبازی بزرگسال پیشنهاد می کند، نگه می دارد. زمانی که کودک تصمیم می گیرد چه کاری انجام دهد، یادگیری بیشتر صورت می گیرد. بازی با شروع کودک نیز باعث افزایش ارزش خود می شود: “پدر دوست دارد کارهایی را که من انجام می دهم انجام دهد!” البته، ممکن است فکر کنید، “اوه نه، دوباره بازی بلوک نیست!” یا “ما آن داستان را بیست بار خوانده ایم!” این مصیبت والدین است. خیلی قبل از فرزندتان از گربه در کلاه خسته خواهید شد. اگر می‌خواهید چیز جدیدی را به همان فعالیت بازی قدیمی بیاورید، با ادامه بازی، پیچش‌های جدید خود را اضافه کنید. در مورد این کتاب صحبت نکنید: “اگر گربه کلاه به در خانه ما بیاید چه کار می کنید؟” بیایید این برج بلوک را به یک پارکینگ تبدیل کنیم.

کاری کنید که فرزندتان احساس خاص کند

با تمرکز حواس خود به کودک در حین بازی، کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنید. اگر بدن شما در کنار فرزندتان است، اما ذهن شما در حال کار است، فرزندتان احساس می کند که شما هماهنگ شده اید و هیچ کدام از شما از زمان با هم بودن سود نمی برد. فرزند شما ارزش بودن شما با او را از دست می دهد و به این نتیجه می رسد که او مهم نیست. شما فرصت یادگیری و لذت بردن از فرزندتان را از دست می دهید – و دوباره یاد می گیرید که چگونه بازی کند.

یادم می آید که من و متیو شش ماهه در «دایره بازی» خودمان داشتیم. با چند اسباب بازی مورد علاقه (مال من و خودش) روبروی خودم نشستمش و با پاهایم دورش دایره درست کردم. این فضا او را در بر می گرفت و در صورتی که او به عنوان یک نیمکت نشین شروع به سرنگونی از پهلو کند، حمایت می کرد. متیو توجه من را به خود جلب کرد. او احساس خاصی داشت، و من هم همینطور.

والدین به بازی نیاز دارند

به‌عنوان یک فرد پرمشغله، به سختی می‌توانستم به سطح کودکی برسم و از بازی‌های بدون ساختار و به ظاهر بی‌مولد لذت ببرم. از این گذشته، من خیلی چیزهای “مهم تر” را در دستور کار خود داشتم. وقتی فهمیدم که هر دوی ما چقدر می توانیم سود ببریم، این زمان خاص معنا پیدا کرد. بازی برای من درمانی شد. برای تمرکز روی این شخص کوچک مهم که بدون اینکه بدانم به من یاد می داد آرامش داشته باشم، به زمانی دور از آن چیزهای دیگر نیاز داشتم.

بازی به من کمک کرد تا با خلق و خوی متیو و توانایی های او در هر مرحله از رشد آشنا شوم. کودک در طول بازی خود را به والدین نشان می دهد – و بالعکس. کل رابطه سود زیادی می برد. زمان بازی ما را در سطح فرزندمان قرار می‌دهد و به والدین کمک می‌کند تا پشت چشم‌ها و ذهن فرزندشان قرار بگیرند. برای لذت بردن از لذت های ساده بازی وقت بگذارید.

بازی یک سرمایه گذاری است

زمان بازی را یکی از بهترین سرمایه گذاری های خود برای تربیت کودکی با اعتماد به نفس در نظر بگیرید. ممکن است احساس کنید که در حال «تلف کردن زمان» هستید تا بلوک‌ها را روی هم بچینید، در حالی که می‌توانید به جای آن «کاری انجام دهید». برخی از بزرگسالان از این فکر وحشت می کنند و واقعاً باید تلاش کنند تا بتوانند برنامه بزرگسالان خود را رها کنند. البته، شما مجبور نیستید تمام روز را بازی کنید و فرزندتان نیز از شما نخواهد (مگر اینکه مقاومت شما را احساس کند). چیزی که ممکن است برای شما یک فعالیت بی معنی به نظر برسد، برای کودکتان اهمیت زیادی دارد.

هر چه اوایل به انجام کارها با کودک خود علاقه بیشتری نشان دهید، کودک شما در بزرگتر شدن علاقه بیشتری به انجام کارها با شما خواهد داشت. همانطور که فرزندتان رشد می کند، می توانید او را در بازی خود مشارکت دهید و کار شما از آنجایی که با شما بودن بهترین پاداش است. به این فکر کنید – شما مهمترین کار دنیا را انجام می دهید – بزرگ کردن یک انسان.

5. فرزند خود را با نام خطاب کنید

در یک نام چیست؟ شخص، خود – کوچک یا بزرگ. هنوز می توانم به یاد بیاورم که پدربزرگم بر ارزش استفاده و به خاطر سپردن نام افراد بر من تأثیر گذاشت. این درس سودآور بوده است. یک سال من یک دانشجوی پیش پزشکی بودم که با تعدادی از رشته های بازاریابی برای شغل فروش تابستانی رقابت می کردم. بعد از اینکه کار را پیدا کردم، پرسیدم که چرا من با وجود اینکه واجد شرایط کمتری هستم، استخدام شده ام. زیرا شما نام همه مصاحبه کنندگان خود را به خاطر داشتید و از آنها استفاده کردید. مخاطب قرار دادن فرزندتان با نام، به خصوص زمانی که با تماس چشمی و لمس همراه باشد، پیام «شما خاص هستید» را منتشر می کند.

شروع یک تعامل با استفاده از نام شخص دیگر درها را باز می کند، موانع را می شکند و حتی نظم و انضباط اصلاحی را نرم می کند. بچه ها یاد می گیرند که نحوه استفاده از نام خود را با پیامی که دارید و رفتاری که انتظار دارید مرتبط کنند. والدین اغلب از نام مستعار یا نام کوچک کودک فقط در گفت و گوهای معمولی استفاده می کنند، “جیمی، من کاری را که انجام می دهی دوست دارم.” آنها پیام را با استفاده از نام کامل برای ایجاد یک برداشت عمیق تر، تقویت می کنند، “جیمز مایکل سیرز، این کار را متوقف کن!” یکی از بچه‌هایی که درباره‌اش شنیده‌ایم، تمام نامش را «نام دیوانه» می‌نامد، زیرا این همان چیزی است که وقتی والدینش از دستش عصبانی هستند، می‌شنود.

ارتباط مستقیم

ما متوجه شده ایم که کودکان دارای اعتماد به نفس بیشتر همسالان و بزرگسالان خود را با نام یا عنوان خطاب می کنند. ارزش شخصی آنها به آنها اجازه می دهد در ارتباط با دیگران مستقیم تر باشند. لورن دو ساله ما کنار میز من می دود و جیک می زند: «سلام بابا!» اضافه شدن «پدر» بیش از یک غیرشخصی مرا تحت تأثیر قرار داد، «سلام!» یک کودک در سن مدرسه که راحت است بزرگسالان را با نام خطاب کند، بهتر می تواند در صورت نیاز کمک بخواهد.

6. اصل Carry-Over Confident-carry-over را تمرین کنید

برای تربیت کودکی با اعتماد به نفس با افزایش سن، استعدادهای او را تشویق کنید. او می تواند در کاری به خوبی انجام دهد، چه به عنوان یک کودک دو ساله که پیک نیک های وانمودی استثنایی می چیند یا یک ده ساله که عاشق باله است. در طول سال‌ها، ما متوجه پدیده‌ای شده‌ایم که آن را اصل حمل‌ونقل می‌نامیم: لذت بردن از یک فعالیت، تصویر کودک را از خود تقویت می‌کند، و این به تلاش‌های دیگر نیز منتقل می‌شود. یکی از پسران ما یک ورزشکار طبیعی است، اما علاقه ای به تحصیلات نداشت. با عمل بر اساس اصل حمل و نقل، ما او را تشویق کردیم که از ورزش دو و میدانی لذت ببرد و در عین حال از او در حین کار روی دانشگاهیان حمایت کردیم. با افزایش اعتماد به نفس کلی او، تکالیف مدرسه بهبود یافت. استعدادهای خاص فرزندتان را بشناسید و به او کمک کنید تا بر روی آنها بسازد، سپس شاهد شکوفایی کل فرد باشید.

7. فرزند خود را برای موفقیت تنظیم کنید

کمک به رشد استعدادها و کسب مهارت های فرزندتان بخشی از نظم و انضباط است. اگر توانایی‌هایی را در فرزندتان تشخیص دادید که نمی‌داند، او را تشویق کنید. بین هل دادن و محافظت کردن تعادل برقرار کنید. هر دو لازم است. اگر فرزندتان را تشویق نکنید که تلاش کند، مهارت‌های او بهبود نمی‌یابد و اعتمادساز ارزشمندی را از دست داده‌اید. اگر از کودک خود در برابر انتظارات غیر واقعی محافظت نکنید، احساس شایستگی او تهدید می شود.

مراقب مقایسه های ارزشی باشید

کودکان ارزش خود را با درک اینکه دیگران برایشان ارزش قائل هستند می سنجند. و در جامعه سنجش و آزمایش ما، مهارت‌های کودکان – و بنابراین ارزش آنها – نسبت به دیگران سنجیده می‌شود. فرزند شما ممکن است در تیم سافت بال 0.400 استثنایی بزند، اما اگر هم تیمی هایش 0.500 ضربه بزنند، احساس ناکافی می کند. اگر می‌خواهید کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنید، مطمئن شوید که فرزندتان معتقد است که برای او ارزش قائل هستید نه به خاطر عملکردش. این کار را با دادن تماس چشمی فراوان، لمس کردن و توجه متمرکز به او انجام دهید. به عبارت دیگر، صرف نظر از اینکه بازی یا آزمون موفقیت چگونه به دست می‌آید، خودتان را تسلیم کنید.

انتظار نداشته باشید فرزندتان در ورزش یا موسیقی یا تحصیلات عالی باشد فقط به این دلیل که شما این کار را کردید. تنها چیزی که فرزند شما می تواند در آن برتری یابد این است که خودش باشد. او باید بداند که عشق شما به او به تایید شما از عملکرد او بستگی ندارد. این یک تکلیف سخت برای والدینی است که ممکن است برای انجام عشق و پذیرش بزرگ شده باشند.

با دادن دیوار شهرت به آنها اعتماد به نفس خود را افزایش دهید

در گالری موفقیت‌های خانوادگی سیرز، دیوارهای ما جوایز تشویق هایدن، نوارهای اسب ارین، تصاویر لیگ کوچولو متیو و غیره را نمایش می‌دهند. هر کودکی در کاری مهارت دارد. آن را کشف کنید، تشویقش کنید، قاب بندی کنید و نمایش دهید. اگر خانه شما این دیوار را از دست داده است، فرزندتان لحظه شهرت خود را از دست داده است. اگر کودکی دارید که ورزشکار نیست، پیشاهنگی را امتحان کنید. با پیشاهنگی های پسر و پیشاهنگی دختر، همه برنده می شوند و همه نشان های زیادی دریافت می کنند. همانطور که کودکان در کنار ویترین خود قدم می زنند، می توانند پنج تا ده سال موفقیت را در یک نگاه ببینند. این به آنها کمک می کند، به خصوص در مواقعی که ارزش خود در حال تزلزل است.

8. به فرزندتان کمک کنید قبل از اینکه هوشمند در خیابان باشد، عاقل باشد

ممکن است زمانی در طول دوران فرزندپروری خود با این ایده مواجه شوید که یک کودک خردسال باید در معرض فرزندانی با ارزش های متفاوت قرار گیرد تا بتواند خودش انتخاب کند. این ممکن است خوب به نظر برسد، اما تمایل به کار با اعتماد به نفس ندارد. مانند فرستادن یک کشتی به دریا بدون سکان یا ناخدا است. فقط به صورت تصادفی آن کشتی به مقصد مطلوبی می رسد. بچه ها آنقدر ارزشمند هستند که به شانس سپرده شوند.

دوستان فرزندتان را غربال کنید

ارزش ها و خودپنداره کودک تحت تأثیر افراد مهم زندگی او قرار می گیرد – بستگان، مربیان، معلمان، رهبران مذهبی، رهبران پیشاهنگی و دوستان. این به والدین بستگی دارد که کسانی را که شخصیت کودک را پایین می‌آورند شناسایی کنند و کسانی را که شخصیت کودک را می‌سازند تشویق کنند تا کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنند. مراقب روابط دوستانه فرزندتان باشید. ابتدا به فرزندتان اجازه دهید دوستان خود را انتخاب کند و بر روابط نظارت کند. در پایان یک تجربه بازی، احساسات کودک خود را بررسی کنید. آیا او در آرامش است یا ناراحت؟ آیا بچه ها با هم سازگار هستند؟ اگر کودک قوی‌تر به جای اینکه او را زمین بزند، کودک شما را به سمت بالا بکشد، اگر یک فرد منفعل با شخصیت قوی همراه شود، مشکلی ندارد.

در حالی که برخی از کودکان عاقلانه به دنبال همبازی های خود می گردند، گاهی اوقات مفید است که کودک خود را با قرار دادن عمدی او در معرض همسالان مناسب قرار دهید. به نظر می رسد که برخی از گروه های کودکان به طور طبیعی با هم خوب کنار می آیند. اگر به نظر می رسد که گروه فرزند شما از ترکیب شیمیایی مناسبی برخوردار نیست، عاقلانه است که مداخله کنید. مارتا از آنجایی که یک مادر ناظر بود، توانست به کمک یکی از فرزندانمان که برای دزدیدن پول از ما مرعوب و باجگیری شده بود، بیاید. این راکت‌باز جوان در محله به دلیل مشکوک شدن مارتا به برخی تماس‌های تلفنی و در یک روز گوش دادن، منهدم شد. بچه هفت ساله وحشت زده ما بالای سرش بود و وقتی ما مداخله کردیم خیلی راحت شد.

خانه ای مناسب برای کودکان داشته باشید

خانه خود را دعوت کننده دوستان فرزندتان کنید. بله، آشفتگی های بیشتری برای تمیز کردن خواهید داشت، اما ارزشش را دارد. میزبانی محله به شما کمک می کند فرزندتان را زیر نظر داشته باشید. این فرصت را به شما می دهد تا سبک اجتماعی فرزندتان را مشاهده کنید و به طور کلی درباره شخصیت فرزندتان بیشتر بیاموزید – اینکه کدام رفتارهای اجتماعی مناسب هستند و نیاز به بهبود دارند. اگر کل بسته نیاز به تغییر مسیر داشته باشد، می‌توانید مداخلات انضباطی را در محل انجام دهید، چه با فرزندتان در یک درس خصوصی یا در گروه درمانی. ریشه های خودپنداره یک کودک خردسال از خانه و پرورش مراقبان می آید.

پس از شش سالگی، نفوذ همسالان اهمیت فزاینده ای پیدا می کند. هر چه ریشه های اعتماد به نفس در خانه عمیق تر باشد، بچه های مجهزتر می توانند با همسالان خود به گونه ای تعامل کنند که به جای از بین بردن آن، ارزش خود را ایجاد کند. آنها می دانند که چگونه با همسالانی که بازی با آنها سرگرم کننده است و کسانی که برای آنها مشکل ایجاد می کنند رفتار کنند. هنگامی که کودکان والدین دلبستگی می شوند، به خوبی برای مدیریت محیط های مختلف (خانه، پدربزرگ و مادربزرگ، پیش دبستانی، مدرسه یکشنبه) با قوانین مختلف به خوبی مجهز هستند. برای رشد اجتماعی سالم، کودک ابتدا باید با خودش راحت باشد قبل از اینکه بتواند با دیگران راحت باشد.

به Homebase بچسبید

در رشد طبیعی، کودک از معلوم به ناشناخته حرکت می کند. او تجربیات جدید را به همان روشی امتحان می کند که یک نوزاد دلبسته جدا شدن از مادر را می آموزد. این کاملاً طبیعی است که یک کودک به طور دوره ای به آسایش شناخته شده (خانه و خانواده اش) عقب نشینی کند، زیرا به تدریج به جنگل ناشناخته ها می رود. داشتن یک پایه دلبستگی قوی برای کودک مهم است. خجالتی بودن به این معنی نیست که کودک تصور ضعیفی از خود دارد. او نیاز به دوز بیشتری از اعتماد به نفس دارد تا بتواند جدول زمانی درونی خود را در سازگاری با موقعیت ها و روابط جدید دنبال کند.

والدین اغلب از خود می پرسند که چه درجه ای از چسبیدن به خانه طبیعی است. به مشکل در طول یک سال نگاه کنید. اگر هیچ تغییری در تمایل کودک به بیرون رفتن نمی بینید، ممکن است ناسالم باشد. اما اگر می بینید که به تدریج از خانه خارج می شود، پس کودک شما صرفاً یک توسعه دهنده اجتماعی محتاط است، که مشخصه کودکان حساس است، که ممکن است به جای روابط سطحی متعدد، چند رابطه معنادار و عمیق ایجاد کنند.

9. با از دست دادن برچسب‌های اعتماد به نفس، کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنید

گرگ هفت ساله با افتخار به من گفت: “من مبتلا به آسم هستم.” در واقع، گرگ آسم داشت، اما درمان مشکل جسمی بسیار آسان‌تر از عوارض جانبی عاطفی برچسب او بود. چند پف گشاد کننده برونش و خس خس او برطرف شد، اما برچسب او همچنان باقی ماند. من به طور خصوصی به مادر گرگ اشاره کردم که در هر کودکی که یک بیماری مزمن دارد باید به دو موضوع پرداخت: خود مشکل و واکنش کودک و خانواده به مشکل.

هر کودکی به دنبال هویتی می‌گردد و وقتی پیدا می‌شود، مانند یک علامت تجاری به آن می‌چسبد. «آسمی» به برچسب گرگ تبدیل شده بود و او اغلب آن را می پوشید. تمام روز او حول بیماری اش می چرخید و خانواده اش به جای اینکه روی کل فرد تمرکز کنند، روی این قسمت از گرگ تمرکز کردند. برادران و خواهران گرگ به جای احساس دلسوزی از برنامه ریزی زندگی خود در مورد آسم گرگ خسته شده بودند. آنها نمی توانستند به سفرهای خاصی بروند زیرا گرگ ممکن است خیلی خسته شود. این یک بیماری خانوادگی شد و همه، به جز گرگ، در نقش هایی قرار گرفتند که دوست نداشتند.

از بین بردن برچسب گرگ به معنای از بین بردن عزت نفس گرگ است. بنابراین، ما یک معامله انجام دادیم. من آسم گرگ را درمان می کنم. خانواده از گرگ لذت می بردند و همه ما روی برچسب سالم تری برای پوشیدن «آسمی» کار کردیم.

10. تأثیرات روی فرزندتان را کنترل کنید

مدارس می توانند برای سلامت عاطفی کودک خطرناک باشند. برای تربیت فرزندی با اعتماد به نفس، انتخاب مدرسه (اگر دارید) باید به دقت مورد توجه قرار گیرد. کودک مرتبطی که با همسالان با تربیت و درجات مختلف دلبستگی وارد عرصه مدرسه می شود، مجموعه ای از انتظارات خواهد داشت که ممکن است در مدرسه پیدا نکند. کودکان با رفتارهای متفاوت با چالش های یک گروه اجتماعی جدید روبرو می شوند. اگر کودکی به طور ایمن به مراقبان خود وابسته باشد و به یک تصویر قوی از خود مجهز باشد، ممکن است با این رفتارهای مختلف آزارش ندهد. او ممکن است با خوشحالی به سبک بازی خود پایبند باشد. یا ممکن است ناامید باشد و باعث ایجاد استرس بر شخصیت در حال ظهور او شود. اگر اعتماد به نفس او متزلزل باشد، ممکن است کودک پرخاشگری یا قلدری را طبیعی بداند و این رفتارها را بخشی از خود کند یا به خود اجازه قربانی شدن بدهد.

تأثیرات مدرسه

در حوالی مدرسه ششم کودک با اعتماد به نفس، وقتی کودک شما مدرسه ابتدایی را شروع می کند، بزرگسالان دیگر در زندگی او تأثیرگذار می شوند. اینها افرادی هستند که به اندازه کافی در اطراف فرزند شما هستند تا بر رفتار و ارزش های او تأثیر بگذارند. روزی روزگاری، افراد مهم در زندگی کودک عمدتاً از درون خانواده گسترده می آمدند، اما در جامعه متحرک امروزی، کودک احتمالاً دارای طیف وسیع تری از همسالان و افراد مهم است. این بدان معناست که والدین امروزی باید مراقب باشند که چه کسی چه رفتاری را برای فرزندانشان الگو می‌کند.

اینجاست که سردرگمی در ردیف والدین به عنوان انضباط وجود دارد. دو افراط وجود دارد. در یک طرف، والدینی هستند که احساس می‌کنند برای کودکان سالم است که در دوران رشد، سیستم‌های ارزشی مختلف را تجربه کنند تا در بزرگسالی ذهن بازتری داشته باشند. در طرف دیگر والدینی قرار دارند که می خواهند از فرزند خود در برابر همه تأثیرات بیرونی و هر ایده ای که ممکن است با اعتقادات خودشان متفاوت باشد محافظت کنند. این کودک در فضایی حباب مانند بزرگ می شود. جایی بین این دو افراط، پاسخ درست برای تربیت فرزندی با اعتماد به نفس است.

پیدا کردن حد وسط

انداختن کودک در سنین بسیار پایین به دیگ ذوب ارزش‌های متنوع، قبل از اینکه او ارزش‌های خاص خود را داشته باشد، ممکن است کودکی به وجود آورد که چنان گیج و گیج باشد که وجدان و سیستم ارزشی ثابتی در او ایجاد نشود. والدینی که بیش از حد از آنها محافظت می کنند ممکن است در نهایت با کودکی روبرو شوند که نمی تواند خودش فکر کند و او را در برابر چالش ها آسیب پذیر می کند یا آنقدر قضاوت می کند که هر کسی را با عقاید متفاوت محکوم می کند. جایی در میانه، والدینی هستند که کودک را در یک سیستم ارزشی ثابت قرار می دهند و در مواجهه با سایر نظام های ارزشی او را راهنمایی می کنند.

از آنجایی که کودک دارای یک نظام ارزشی قوی است، برای شروع، بهتر می‌تواند سیستم ارزشی والدینش را در مقابل گزینه‌های جایگزین بسنجد و کد ارزشی استوار خود را توسعه دهد. ممکن است با والدین متفاوت باشد. ممکن است بسیاری از ارزش‌های والدین را با جایگزین‌هایی که از همسالان یا معلمان آموخته‌اند، شامل شود. اما نکته مهم این است که کودک یک نظام ارزشی داشته باشد که از آن عمل کند. او برگی نیست که به پایین دست رودخانه شتاب زده باشد که مسیر کمترین مقاومت را در پیش بگیرد، از مرزهایش سرریز شود و در نهایت به دریای بزرگی از عدم اطمینان فرو رود. بسیاری از کودکان، گاهی تا آخر عمر، در جستجوی ارزش هایی هستند که باید در دوران نوزادی و اوایل کودکی شکل می گرفت.

ارزش های خود را زندگی کنید

والدین با اصطلاح از خود راضی کننده «نهفته» که در دوران کودکی میانسالی به کار می رود، گمراه نشوند. الان وقت خوابیدن و بی خیالی نیست. این سنی است که فرزندان شما وجدان می سازند و نظام ارزشی شما را می آموزند. در واقع، این تنها زمانی در تمام زندگی آنهاست که بدون شک، حداقل در اوایل آن مرحله، نظام ارزشی والدین خود را می پذیرند. آنها به آرامی استانداردهای خود را از طریق تعامل با همسالان، خانواده های دیگر، معلمان، و از طریق روابط محله ای و دوستی های کلیسا/کنیسه شکل می دهند. آنها دنیای بزرگتری را با باورها و رفتارهای گوناگون کشف می کنند.

همانطور که آنها صحبت می کنند (بی پایان) و مشاهده می کنند و در موقعیت های مختلف آزمایش می کنند، در مورد اینکه چگونه رفتار و واکنش را انتخاب می کنند، یاد می گیرند. تلاش با تأخیر برای تحمیل ارزش های خود به نوجوانی که وظیفه اصلی رشد او در این مرحله شناسایی ارزش های خود است دشوار است. بهترین راه برای رساندن ارزش‌هایتان این است که با زندگی کردن با ارزش‌هایتان «حرف‌هایتان را پیش ببرید».

11. به فرزندتان مسئولیت بدهید

کودکان به شغل نیاز دارند. یکی از راه‌های اصلی رشد اعتماد به نفس و درونی کردن ارزش‌ها در کودکان، کمک به حفظ محیط زندگی خانواده، درون و بیرون است. با دادن وظایف خانه به کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنید. این به آنها کمک می کند تا احساس ارزشمندی بیشتری داشته باشند و انرژی خود را به سمت رفتارهای مطلوب و مهارت های آموزشی هدایت کنند. این نکات را امتحان کنید:

کارهای کوچکی انجام دهید

از حدود دو سالگی، کودکان می توانند کارهای کوچکی را در خانه انجام دهند. برای جلب علاقه کودک، کارهایی را انتخاب کنید که کودک قبلاً به آنها علاقه نشان داده است. کودک دو ساله ما، لورن، چیزهایی در مورد دستمال سفره داشت، بنابراین ما وظیفه گذاشتن دستمال سفره در هر مکان را به او دادیم. مادری در مطب ما به ما گفت: «نمی‌توانستم کودک سه ساله‌مان را از جاروبرقی دور نگه دارم. بنابراین کار جاروبرقی اتاق خانواده را به او واگذار کردم. او مشغول بود و من کمی از او کار کردم.» از سن دو تا چهار سالگی، کودک می تواند مفهوم مسئولیت پذیری در قبال خود و والدین و وسایل شخصی خود را بیاموزد. زمانی که او احساس مسئولیت در قبال این چیزها را بیاموزد، احساس مسئولیت در قبال جامعه به طور طبیعی در مرحله بعدی رشد به وجود می آید.

وظایف برای سنین 3-6 سال

تا سه سالگی می توان به کودک آموزش داد که سینک و وان را تمیز کند (با استفاده از یک اسفنج و یک قوطی کوچک پاک کننده). کودکان خردسال عاشق مالش دادن هستند. سه و چهار دوست دارند لباس‌های شسته شده را به تاریکی و روشنایی تقسیم کنند. در پنج سالگی، کودک می تواند هر شب در حال شستن ظرف ها باشد. دقیقاً به او یاد دهید که چگونه می خواهید با آنها رفتار شود (مثلاً غذای اضافی در زباله، ظروف شسته شده و سپس در ماشین ظرفشویی قرار داده شود). حتما از لیوان ها و بشقاب های نشکن استفاده کنید و ظرف های نامرتب را در فر قرار دهید تا بعداً توسط یک بزرگسال تمیز شود.

وظایف برای سنین بالای هفت سال

تا هفت سالگی، یک کودک می تواند حداقل یک وعده غذایی در هفته از ابتدا تا انتها بپزد. به او بیاموزید که چگونه غذای مورد علاقه اش را درست کند و به او اجازه دهید نحوه انتخاب مواد را در بازار بیاموزد. کودکان در سن مدرسه را تشویق کنید تا ناهار خود را درست کنند. علاوه بر اینکه به آنها احساس مسئولیت در مورد تغذیه خود می دهند، احتمال بیشتری دارد که آنچه را که درست می کنند بخورند. پس از آموزش، کودک را می توان در آشپزخانه تنها گذاشت، بدون مادر معلق. آرام باشید و با همسرتان صحبت کنید.

با دادن مشاغل خاص، کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنید

یک کار را «ویژه» بنامید، و به احتمال زیاد انجام می شود. کلمه “ویژه” هر حلقه جادویی داشته باشد، مطمئناً نتیجه می دهد. شاید کودکی چنین استنباط کند که “من باید خاص باشم زیرا شغل خاصی پیدا می کنم.” یک کودک چهار تا پنج ساله می تواند کارهای از پیش تعیین شده داشته باشد، البته با یادآوری. برای نظم بخشیدن به خانه شلوغ خود، اعلام می کنیم: «زمان مرتب است.» سعی کنید برای هر کودک یک اتاق اختصاص دهید تا مرتب شود. کودکان در هر سنی کمی از اینرسی کار رنج می برند، به خصوص زمانی که کارها فرسوده می شوند و جذابیت سرگرم کننده خود را از دست می دهند. اما گاهی اوقات، کودکان باید یاد بگیرند که کار مقدم بر بازی است. برای شروع، با آنها کار کنید.

ایجاد نمودارهای شغلی

این را به یک فعالیت خلاقانه برای یک جلسه خانوادگی تبدیل کنید. کارهایی را که باید انجام شوند فهرست کنید و اجازه دهید هر کودک در صورت تمایل انتخاب کند و بچرخاند. ما مشاغل را به دو دسته پولی تقسیم می‌کنیم، شغل‌هایی که می‌توانند برای آنها درآمد کسب کنند، و مشاغلی که به‌طور طبیعی از کودکان برای داشتن امتیاز زندگی در خانه‌مان انتظار می‌رود. انتظار داشته باشید که برای ناخواسته ترین مشاغل هزینه بیشتری بپردازید. بهترین کار این است که بلافاصله پس از اینکه کار به طور مسئولانه انجام شد، پرداخت کنید، زیرا کودکان پاداش گرا هستند. در مرحله بعدی رشد، از پنج تا ده سالگی، کودکان می توانند این ارتباط را ایجاد کنند که با افزایش امتیازات، مسئولیت هایی نیز به وجود می آید. وقتی تصمیم گرفتیم یک کلبه خانوادگی بگیریم، توافق بر این بود که صبح‌های شنبه زمان تعمیرات خانوادگی در کلبه باشد و تنها پس از اتمام کار، تفریح ​​شروع شود.

یک باغ خانوادگی بکارید

کاشتن باغ به کودکان می آموزد که آنچه می کارند درو می کنند. در مرحله باغ خانوادگی، زمانی که فرزندانمان کوچکتر بودند، مراقبت از یک باغ و مراقبت از آنها را به هم گره زدیم: گیاهان را آبیاری کنید و خوب رشد کنند، علف های هرز را دور نگه دارید، و گل ها بهتر شکوفا شوند. سایر مشاغل، پسران و دختران وقتی برای اولین بار در کنار والدین آموزش داده می شوند، دوست دارند و به خوبی انجام می دهند عبارتند از: شستن ماشین، جارو کردن مناطق زندگی در فضای باز و پیاده روها، باغبانی، جاروبرقی، گردگیری، و مراقبت از نوزاد. تا هفت یا هشت، آنها می توانند یک بار لباس بپوشند، و تا ده، آنها می توانند خودشان لباس هایشان را بشویید.

وقتی بچه ها در خانه شغلی دارند، نه تنها والدین از مشغله کاری راحت می شوند، بلکه بچه ها احساس می کنند که در یک علت مشارکت دارند. آنها احساس مفید بودن و نیاز می کنند. و انرژی ای که برای خانه خرج می کنند تبدیل به سرمایه ای می شود که در سیستم ارزش آن خانه انجام می دهند.

12. کودکان را تشویق کنید تا احساسات خود را بیان کنند، نه چیزهایی

با آموزش بیان راحت احساسات خود، کودکی با اعتماد به نفس تربیت کنید. بیان راحت احساسات به این معنا نیست که کودک آزاد است در هر ضربه عاطفی منفجر شود، بلکه تعادلی راحت بین ابراز و کنترل احساسات ایجاد می کند. او در نهایت باید بتواند در صورت نیاز، روی احساسات خود سرپوش بگذارد، اما نه آنقدر محکم که نتواند در یک محیط «ایمن»، مانند ورزش کردن (به عنوان مثال، دیوانه‌وار بدود تا بخار را خارج کند)، یا با یک دوست قابل اعتماد

همه نوزادان آزادانه احساسات خود را بیان می کنند. بلوغ از طریق سالها یادگیری چگونگی حفظ آرامش در موقعیت های دشوار ایجاد می شود. کودکی با احساسات لجام گسیخته تبدیل به یک دلقک می شود. فردی که هرگز احساسات خود را ابراز نمی کند بیش از حد محتاط می شود. کنترل بیش از حد یا احساسات بیش از حد هر دو باعث ایجاد مشکلات در زندگی بزرگسالی می شود. پر کردن احساسات هیچ فایده ای برای کودک، والدین یا رابطه ندارد. این به کودک می گوید که شما به خاطر احساسات او با اعتماد به نفس-کودک-سالم تهدید می شوید، یا این پیام را دریافت می کند که شما برای درک احساسات او اهمیتی ندارید.

والدین پاسخگو

کودک نگرش شما را درک می کند و می آموزد که ابراز یا حتی داشتن احساسات خوب نیست. کودک تصمیم می گیرد که احساساتی که با فراز و نشیب های زندگی روزمره او همراه است، ارزشی ندارند. در منطق کودک، اگر احساسات او ارزشمند نباشد، ارزش ندارد. اگر این الگوی بی‌احساس بارها و بارها تکرار شود، کودک به سرعت یاد می‌گیرد که هم احساسات خود را سرکوب کند و بخصوص آن‌ها را از والدینش پنهان کند.

حتی مخرب‌تر از بی‌توجهی، پاسخ دادن به احساسات کودک با پیام‌های خشم است: «نمی‌خواهم دیگر درباره آن ماهی احمق فریاد بشنوم!» ترس از واکنش والدین به احساسات او، کودک را به یک فرد احساس می کند.

از جنبه مثبت، تصور کنید چه اتفاقی می‌افتد وقتی کودک احساس آزادی می‌کند و والدین احساسات او را می‌پذیرند. این مثال را در نظر بگیرید: “بابا، گردنبندی که مادربزرگ برای تولدم به من داده بود شکست.” پدر کاری را که انجام می دهد متوقف می کند و روی فرزندش تمرکز می کند و به چشمان او نگاه می کند و دستش را دور شانه او می گذارد. او می گوید: «متاسفم. این یک گردنبند خاص بود.» هم زبان کلامی و هم زبان بدن او می‌گوید: «من در دسترس شما هستم. احساسات شما برای من مهم است تو برای من مهم هستی.» عکس العمل او باعث می شود که کودک بیشتر در مورد احساسات خود به او بگوید و با صحبت کردن با او، آنها را حل کند. به‌جای عقب‌نشینی در پوسته‌اش یا فوران کردن در یک عصبانیت، راهی برای ابراز ناراحتی به او داده شده است. و با پذیرش احساسات او که بازتابی از خودش است، ارزش خود را افزایش داده است.

آیا عزت نفس فرزندتان را مدیون هستید؟

والدین ممکن است معنای عزت نفس را اشتباه متوجه شوند و احساس کنند که این فقط یک چیز دیگر است که باید به همراه وعده های غذایی معمولی و یک کت گرم زمستانی به فرزندشان بدهند. آنها از هر چیزی که ممکن است عزت نفس را تضعیف کند – تا جایی که مضحک می شود محافظت می کنند. (“اوه، بیلی، تو واقعاً صاف نمی خوانی. فقط به شدت به چالش کشیده می شوی.”) آنها عزت نفس را روزانه اندازه گیری می کنند، زیرا ممکن است فرد درجه حرارت را بگیرد. (“امروز عزت نفس جولی پایین است. برادر بزرگش دیشب او را در چکرز کتک زد.”) هر نوزادی که نیازهایش برآورده می شود، عزت نفس دارد. ، وظیفه شما این است که آنچه را که وجود دارد پرورش دهید، هر کاری که از دستتان بر می آید برای ساختار دادن به محیط کودکتان به گونه ای انجام دهید که او قوی و صاف رشد کند، و از دست زدن به شاخه های حساس خودداری کنید.

شما نمی‌توانید عزت نفس فرزندتان را با تعریف و تمجید، فعالیت با فعالیت در کودکتان ایجاد کنید. والدین در حال حاضر مملو از احساس گناه هستند زیرا ممکن است به اندازه کافی برای تقویت عزت نفس فرزندشان تلاش نکنند. برای تربیت فرزندی با اعتماد به نفس نیازی به مدرک روانشناسی ندارید. بیشتر فرزندپروری آسان و سرگرم کننده است. کودک خود را زیاد در آغوش بگیرید، با حساسیت به نیازهای او پاسخ دهید، از کودک خود لذت ببرید. سپس بنشینید و از شخصی که عزت نفس او به طور طبیعی در حال رشد است لذت ببرید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 − 8 =

مشاهده بیشتر