امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام

ابو عبدالله جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (۸۳ – ۱۴۸ ق)، امام ششم شیعیان و در بین آنان به امام صادق و امام جعفر صادق معروف است. مدت امامت آن حضرت ۳۴ و عمر حضرت ۶۵ سال بوده است. آن حضرت در سن ۳۱ سالگی به امامت رسید. امامت او همزمان با سال‌های پایانی حکومت بنی امیه و سال‌های آغازین حکومت بنی عباس بود. از آنجا که حکومت بنی امیه در این سالها رو به ضعف و سقوط می رفت و بنی عباس نیز استقرار پیدا ننموده بودند و علاوه بر آن در ابتدای حکومت خود برای جلب نظر بیشتر منش سرکوب را نداشتند، به امام صادق علیه السلام فرصتی دست داد که برای سایر ائمه علیهم اسلام پیش نیامده بود و آن حضرت توانست با استفاده از این فرصت نهضت علمی و فرهنگی بزرگی را شروع نماید و پایه های علمی مکتب شیعه را محکم کند تا جایی که از مذهب شیعه اثنی عشری با عنوان “مذهب جعفری” و از آن حضرت با عنوان رئیس این مذهب یاد می شود.

H111-1.jpg
مقام امام ششم
نام جعفر
القاب صادق
کنیه ابو عبدالله
پدر امام باقر علیه السلام
مادر ام فروه
زادروز 17 ربیع الاول سال 83 هجری
زادگاه مدینه
مدت امامت 34سال
مدت عمر 65 سال
تاریخ شهادت سال 148 هجری قمری
علت شهادت مسومیت توسط زهر
قاتل منصور عباسی لعنه الله
مدفن مدینه، بقیع

ولادت

امام صادق علیه السلام بنا به نقل برخی منابع، در 17 ریبع الاول سال 80 هجری [۱] و به نقل منابع دیگر، در سال 83 هجری[۲] و در مدینه به دنیا آمد. مادر آن حضرت فاطمه (ام‌فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر مى‌ باشد.

کنیه و لقب

معروف ترین کنیه حضرت ابا عبدالله است که در زبان روایات و احادیث منقول از سوی ایشان بدان بسیار بر می خوریم.

ابااسماعیل و اباموسی دو کنیه دیگر ایشان هستند که اباموسی را فقط شیعه به کار می برد، و این کنیه ها به اعتبار فرزندان امام بوده که این اسامی را دارا بودند.[۳]

برای آن حضرت القاب متعدد و متنوعی است که هر کدام بنحوی و نوعی صفت و حقیقتی را در ایشان نشان می‌دهد. معروف ترین لقب ایشان صادق است به معنی راستین و راستگو. و از دیگر القاب ایشان می توان موارد زیر را نام برد:

  • فاضل:دارای فضیلت و برتری از جهات مختلف).
  • قائم:به معنی ثابت و پایدار، قیام کننده، برپا و استوار.
  • طاهر: به معنی پاک از هر پلیدی
  • کامل:و او کسی است که از عیب ها منزه و دور و برکنار است.
  • منجی:نجات بخش و رستگار کننده، عامل رستگاری و نجات.
  • کلمه:الحق سخن حق، بدور از آلودگی، منزه از خبائث ظاهر و باطن و….
  • لسان الصدق: زبان راست، و راستگوی در سخن، گویای راستی و….
  • صابر:بردبار، متحمل، مقاوم، در برابر دشواری ها، استوار و پایدار و ….

پیامبر (ص) فرموده: به هنگامی که پسرم جعفر بن محمد بدنیا آمد او را صادق بخوانید بدان خاطر که در تداوم امامت، فرزندی به دنیا می آید که به همین نام(جعفر) موسوم می شود، بدون حقی دعوی امامت می کند و او را جعفر کذاب می نامند و نمونه این سخن از حضرات معصومین اندک نیستند.[۴]

سیمای آن حضرت

در مناقب ابن شهر آشوب آمده است : «آن حضرت قدى متوسط داشتند چهره‌اى درخشان و مویهاى سیاه و بینى بلند و زیبا، جلو سرشان مو نداشت و مویهاى سینه تا شکمش کم بود روى صورتش خالى سیاه داشت و روى بدنش خالهاى قرمز داشت‌.»[۵]

شخصیت علمی

حسن بن على الوشاء مى‌گفت: در مسجد کوفه نهصد نفر را دیده که حدّثنى جعفر بن محمد [۶] مى ‌گفتند. برخى منابع، شمار کسانى را که از آن حضرت تلمذ کرده و حدیث شنیده‌اند، حدود چهار هزار نفر یاد کرده‌ اند.[۷]

امام صادق علیه السّلام در میان اهل سنت، از نظر روایت حدیث و فقاهت و افتاء، از موقعیت شامخى برخوردار بوده به طورى که او را از شیوخ مسلّم ابو حنیفه و مالک بن انس و شمار فراوانى از محدثان بزرگ زمان خود به شمار آورده‌اند. مالک بن انس رئیس مکتب فقهی مالکی از جمله کسانى است که مدتى در محضر امام صادق علیه السّلام تلمذ کرده است.ابن حجر هیتمى نیز در مقام تمجید از شخصیت علمى امام اشاره به این نکته دارد که افرادى چون یحیى بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان ثورى، ابو حنیفه و شعبه و ایوب فقیه از آن حضرت نقل روایت نموده‌ اند.[۸]

دوران امامت

قبر امام صادق علیه السلام در محل قبور ائمه بقیع علیهم السلام در قبرستان بقیع

امام صادق علیه‌السلام مدت 12 تا 15 سال (بنابر اختلاف) با امام زین العابدین علیه‌السلام و بعد از شهادت جد بزرگوارش مدت 19 سال با امام باقر علیه‌السلام زندگى کرد.[۹]

آن حضرت در سالهای پایانی حکومت عبدالملک بن مروان (65 – 86) به دنیا آمد. و تا پیش از امامت آن حضرت پنج نفر دیگر از حاکمان بنی امیه بر سر کار آمدند.

در سال 114 قمری امام باقر علیه السلام به شهادت رسید و امامت به آن حضرت منتقل شد. مطابق با ارشاد شیخ مفید امام باقر علیه السلام آن حضرت را آشکارا و علنی به امامت منصوب نمود. هشام بن سالم از حضرت صادق نقل کرد که چون هنگام وفات پدرم شد، فرمود پسرم جعفر به تو سفارش میکنم که نسبت به اصحاب من خوش رفتار باشى.

عرض کرد چنان در پیشرفت و تعلیم و تربیت آنها میکوشم که هر کدام از برجسته‌ترین افراد جامعه شوند و احتیاجى بدانش دیگران نداشته باشند.[۱۰]

مدت امامت آن حضرت 34 سال به طول انجامید[۱۱] که 18 سال در دوره اموى و 16 سال در دوره عباسى بوده است.[۱۲]

خلفای معاصر حضرت

در دوران امامت امام صادق علیه السّلام حوادث سیاسی مهمی رخ داد که از جمله آنها جنبش علویان (قیام زید بن علی در سال 122 و قیام محمد بن عبد الله بن حسن و برادرش ابراهیم در سالهای 145 و 146 هجری) و جنبش عباسیان بود که به دنبال آن حکومت اموی سقوط کرده و عباسیان روی کار آمدند. جدایی عباسیان و علویان نیز که زمینه های آن قبل از به حکومت رسیدن آل عباس آماده شده بود، از جمله حوادثی است که در زمان آن حضرت به وقوع پیوست.

بخش امامت ، زندگانى امام جعفر صادق علیه‌السلام را مى‌ توان به دو بخش تقسیم نمود:

  1. قسمت اول زندگى امام جعفرصادق علیه‌السلام از سال 114 هجرى تا 140 هجرى مى ‌باشد. در این دوره امام از فرصت مناسبى که به وجود آمد، استفاده نمود و مکتب جعفرى را به تکامل رساند. در این مدت، 4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیارى را که جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامى ارزانى داشت.
  2. قسمت دوم زندگی امام که شامل هشت سال آخر عمر ایشان می باشد. در این دوره، امام بسیار تحت فشار و اختناق حکومت منصور عباسى قرار داشت. در این دوره امام دائماً تحت نظر بود و مکتب جعفرى عملاً تعطیل گردید.[۱۳]
  • خلفاى اموى معاصر امام جعفر صادق علیه‌السلام در دوران امامت ایشان به ترتیب عبارتند از:
  1. هشام بن عبدالملک (106-125) (امامت امام از سال 114 و همزمان با این خلیفه آغاز شد.)
  2. ولید بن یزید بن عبدالملک(126-125)
  3. یزید بن ولید بن عبدالملک (126)
  4. ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (2 ماه و 10 روز از سال 126)
  5. مروان بن محمد معروف به مروان حمار (132-126).
  • خلفاى عباسى معاصر امام علیه‌السلام عبارتند از:
  1. ابوالعباس سفاح (عبدالله بن محمد) (137-132)
  2. ابوجعفر منصور دوانیقى (137-148).

امام صادق (علیه اسلام) در دوران امویان

در زمان هشام بن عبد الملک قیام زید بن علی روى داد؛ هشام ستمگرى که پس از شهادت زید دشمنى با آل على را آشکارتر کرد و بر وحشت آفرینیش افزود.وى به کارگزارانش دستور داد تا بر علویان سخت بگیرند، و نام آنان را از دیوان حذف کنند و زندانها را از آنان انباشته سازند. وی آل ابى طالب را مجبور کرد که از زید بیزارى بجویند. این وقایع و دیگر مصائب و فجایعى که امام را در برگرفته بود او را تلخکام کرده بود. اما با آن همه تلاش هایى که امویان کردند، توجه و عنایت خداوندى سبب شد که احساس و آگاهى مردم نسبت به آل محمد افزون شود؛ جلسات و اجتماعات مخفى، به قصد قیام عمومى و بر انداختن امویان و انتقال خلافت به آل على، تشکیل گردید. پراکنده شدن مبلغان اندیشه انقلاب و پیدایى اختلافات درونى دولت اموى را آشفته کرد، ناتوانى به پیکر آن دولت راه یافت و عوامل ویرانى و نابودى بر آن چیره شد. با اینکه این دوران عصر مبارکى براى امام بود، در عین حال روزگار دردناکى نیز بر او گذشت، زیرا وى سرنوشت دین اسلام و بى‌ حرمتى نسبت به آن و بى ‌اعتبارى ارزشهاى دینى را مشاهده مى ‌کرد. از این رو امام دانشگاه و مکتب خود را بنیاد نهاد تا به وظیفه ارشاد خویش عمل کرده و احکام دین را تبلیغ و بیان کند.

امام صادق در هنگام فروپاشى دولت اموى و شکل‌گیرى دولت عباسى، دوره‌اى که شکوفایى علمى پدید آمده بود، مکتب خویش را پدید آورد.

در این دوران خانه امام صادق(علیه اسلام) دانشگاهى بود، که به حضور عالمان بزرگ در حدیث، تفسیر، حکمت و کلام زینت یافته بود و در حوزه درس وى غالبا دو هزار تن و گاه چهار هزار نفر شرکت مى ‌کردند.کسانى که در جلسات درس امام حضور مى‌یافتند دانش طلبان و راویان حدیث بودند که از جاهاى دور مى‌ آمدند و هرگاه مراقبت و کنترل برطرف مى ‌گردید کوفه، بصره، واسط و حجاز نخبگان خود را به مدینه و دانشگاه امام صادق گسیل مى‌ داشت.

امام صادق (علیه السلام) در دوران عباسیان

ابوالعباس سفاح

روزگار او روزگار انقلاب و شورش بود و مردم به سرکوب و تعقیب بازمانده‌هاى اموى سرگرم بودند. وى با مهارت چنین تظاهر کرد که نسبت به پسر عموهاى خود مهربان است، و در صدد آزار آنان نیست و بدین ترتیب مى‌خواست دلها را به سوى خود جلب کند، و بدین وسیله مردم را متقاعد کند که حق با آل على است، و خودش نیز از کسانى است که به بیعت با آنان گردن نهاده است. سیاست دولت جوان و جدید چنین اقتضا داشت که سفاح با پسر عموهایش نرم و مهربان باشد، و به خونخواهى از قاتلان امام حسین (ع) تظاهر کند. تمامى این امور به قصد بازى دادن مردمى بود که اندک اندک متوجه مى‌شدند عباسیان به نام اهل بیت آهنگ خلافت خود را دارند، و اصولا منظورشان از اهل بیت خودشان هستند نه علویان.

منصور دوانیقى

در سال 136 هجرى منصور دوانیقى دومین خلیفه عباسى، به خلافت رسید و تا سال 158 هجرى حکومت کرد. دوران منصور یکى از پر اختناق ‌ترین دوران‌ هاى تاریخ اسلام است. به طورى که حکومت ارعاب و ترور، نفس‌ هاى مردم را در سینه خفه کرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او براى استحکام پایه‌ هاى حکومت خود، افراد زیادى را به قتل رساند که ابومسلم خراسانى را مى‌ توان یکى از این افراد دانست.[۱۴]

مهمترین مسئله ‌اى که منصور را به رنج و زحمت مى‌ انداخت، وجود علویان که در راس آنان شخص امام جعفرصادق علیه‌السلام قرار داشت، بود. وى براى این که شخصیت و عظمت امام را بکاهد، شاگردان امام را رو در روى ایشان قرار مى‌ داد تا با آن حضرت به مباحثه برخیزند[۱۵] و امام را مغلوب کنند ولى موفق نگردید.

از روزى که منصور به حکومت رسید تا روز شهادت امام جعفرصادق علیه‌السلام که 12 سال به طول کشید، با وجودى که بین امام و منصور فاصله زیادى وجود داشت، زیرا امام در حجاز بودند و منصور در عراق مى‌ زیست ولى به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذیت خود قرار مى‌ داد و چندین بار امام را نزد خود فراخواند تا او را به شهادت برساند ولى موفق به انجام نیت شوم خود نشد.-[۱۶]

منصور درباره امام صادق علیه‌السلام تعبیر عجیبى دارد. مى‌ گوید: جعفر بن محمد مثل یک استخوان در گلوى من است؛ نه مى‌ توانم بیرونش بیاورم و نه مى‌ توانم آن را فرو برم. نه مى‌ توانم مدرکى از او بدست آورم و کلکش را بکنم و نه مى‌ توانم تحملش کنم.[۱۷]

برخورد امام صادق (علیه اسلام) با منصور دوانیقی

امام صادق علیه السّلام در میان بنى هاشم به عنوان یک شخصیت معنوى منحصر به فرد مطرح بود.[۱۸] او در زمان منصور از شهرت علمى برخوردار بوده و مورد توجه بسیارى از فقیهان و محدثان اهل سنت بوده است. طبیعى بود که منصور با توجه به کینه شدیدى که نسبت به علویان داشت، آن حضرت را به شدت زیر نظر گرفته و اجازه زندگى آزاد به او نمى‌ داد.فعالیتهاى امام به طور عمده در پنهانى انجام مى‌گرفت و آن حضرت مکرر اصحاب خود را به کتمان و حفظ اسرار اهل بیت علیهم السّلام دستور مى‌ داد.[۱۹]

امام معمولا از رفت و آمد به دربار منصور- جز در موارد سرباز مى‌ زد و به همین سبب هم از طرف منصور مورد اعتراض قرار مى‌ گرفت.[۲۰] چنانکه روزى به آن حضرت گفت: چرا مانند دیگران به دیدار او نمى‌ رود؟ امام در جواب فرمود:ا کارى نکرده‌ایم که به جهت آن از تو بترسیم؛ و از امر آخرت پیش تو چیزى نیست که به آن امیدوار باشیم؛ و این مقام تو در واقع نعمتى نیست که آن را به تو تبریک بگوییم و تو آن را مصیبتى براى خود نمى‌دانى که تو را دلدارى بدهیم، پس پیش تو چه‌کار داریم؟[۲۱]

آن حضرت عالمانى را که به دربار شاهان رفت و آمد داشتند، از این کار بیم داده و مى ‌فرمود: فقیهان امناى پیامبرانند، اگر فقیهى را ببینید که پیش سلاطین رفت و آمد دارد، او را متهم کنید.[۲۲]

امام صادق (علیه اسلام) و تشکیل حکومت

سیاست نخست امام صادق علیه السّلام یک سیاست فرهنگى و در جهت پرورش اصحابى بود که از نظر فقهى و روایى از بنیان‌گذاران تشیع جعفرى به شمار آمده‌اند. تلاشهاى سیاسى امام در برابر قدرت حاکمه در آن وضعیت، در محدوده نارضایى از حکومت موجود، عدم مشروعیت آن و ادعاى امامت و رهبرى اسلام در خانواده رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بود. از نظر امام صادق علیه السّلام تعرض نظامى علیه حاکمیت، بدون فراهم آوردن مقدمات لازم- که مهمترینش کار فرهنگى بود- جز شکست و نابودى نتیجه دیگر نداشت.چنانکه در جریان حرکتى که زید بن على و پس از آن یحیى بن زید در خراسان به آن دست زدند، بنى عباس بیشترین بهره را برده و در عمل، خود را به عنوان مصداق شعار «الرضا من آل محمد» تبلیغ کردند.

نتیجه کار بعدها معلوم شد؛ زیرا فقه جعفرى، بنیانگذار تشیع نیرومندى گشت که روز به روز اوج بیشترى گرفت؛ اما زیدیه که منحصرا در خط سیاست‌ بود، رو به افول گذاشتند.

نامه ابوسلمه خلال به امام صادق (علیه اسلام)

کار اصلى دعوت بنى عباس به دست دو نفر ابو سلمه خلال که به عنوان وزیر آل محمد شهرت داشت [۲۳] و ابو مسلم خراسانى انجام شد. آنچه که مردم از این شعار در مى‌یافتند این بود که قرار است شخصى از خاندان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله که طبعا جز علویان کسى نمى‌توانست باشد، باید به خلافت برسد. ولى ضعف سیاسى علویان و تلاش بى‌وقفه بنى عباس، مسائل پشت پرده را به نفع دسته دوم تغییر داد. در عین حال تا آخرین روزها، در عراق کلید کار در دست ابو سلمه خلال بود که در کوفه، سفاح و منصور را تحت نظر داشت تا آن که به محض سقوط امویان از مردم براى سفاح بیعت گرفت. اما چندى بعد به اتهام دعوت براى علویان و این که تلاش مى‌کرده علویان را جایگزین عباسیان نماید، کشته شد.

ماجرا از این قرار بود که ابو سلمه نامه‌اى به امام صادق علیه السّلام و دو نفر دیگر از علویان نوشت و ابراز تمایل کرد تا در صورت قبول آنها، براى ایشان بیعت بگیرد. امام صادق علیه السّلام آگاه بود که چنین دعوتى پایه‌اى ندارد. حتى اگر پایه ‌اى هم مى‌ داشت، امام وضعیت را براى رهبرى یک امام شیعه مناسب نمى‌ دید. از نظر امام صادق علیه السّلام دعوت ابو سلمه نمى ‌توانست جدى تلقى شود. از این رو در پاسخ نامه او، حضرت به فرستاده او فرمود: «ابو سلمه، شیعه شخص دیگرى است.» [۲۴] در نقلهاى دیگرى آمده است که ابو مسلم نیز در این باره نامه ‌اى به امام صادق نوشته است.‌

کمبود یار واقعی

سدیر صیرفی می‌گوید: نزد امام صادق(ع) رفتم و به عرض رساندم که: به خدا سوگند خانه نشینی برای شما روا نیست! فرمود: چرا ای سدیر؟ گفتم: چون دوستان، شیعیان و یاران شما فراوانند. به خدا اگر امیرمؤمنان به اندازه شما شیعه و یاور داشت ابوبکر و عمر در بردن حق او طمع نمی‌کردند.

فرمود: ای سدیر، به نظر می‌رسد که چه مقدار باشند؟ گفتم: صد هزار. فرمود: صد هزار؟ گفتم: دویست هزار. فرمود:دویست هزار؟ گفتم: آری و نیمی از دنیا. امام در پاسخ سکوت اختیار کرد و پس از چند لحظه فرمود: ممکن است که با همه به ینبع برویم؟

گفتم: آری. فرمود تا یک الاغ و یک استر را زین کنند.

من پیشی گرفتم تا سوار الاغ شوم، فرمود: ای سدیر، ممکن است که الاغ را به من واگذاری؟ گفتم: استر زیباتر و آبرومندتر است. فرمود: الاغ برای من آسانتر است. آن حضرت بر الاغ و من بر استر، به راه افتادیم تا وقت نماز رسید. فرمود: ای سدیر، پیاده شویم تا نماز بخوانیم. سپس فرمود: اینجا زمین شوره‌‌زاری است که در آن، نماز روا نیست. حرکت کردیم تا به زمین قرمز رنگی رسیدیم؛ حضرت به جوانی که چند بزغاله را شبانی می‌کرد، نگاه کرد و فرمود: به خدا سوگند، اگر من به اندازه شماره این بزغاله‌ها یاور داشتم، سکوت برایم روا نبود! او می‌گوید: پیاده شدیم و نماز خواندیم. آنگاه که از نماز فراغت پیدا کردیم، متوجه بزغاله‌ها شدم، آنها را شمارش کردم؛ 17 تا بیشتر نبودند.

قیام های علویان در زمان حضرت

قیام زید بن علی بن الحسین

زید بن على، برادر امام باقر علیه السّلام بود و با توجه به اهمیت زیادى که امام باقر از لحاظ علمى در جامعه داشت، موقعیت چشم‌گیرى براى زید و حرکت انقلابى او به وجود نیامد، گرچه در شمار محدثان بود و به سبب علوى بودنش مورد توجه فراوان مردم عراق قرار داشت. امام باقر علیه السّلام در سال 114 یا 117 رحلت فرمود و پس از آن امام صادق علیه السّلام به عنوان ششمین امام از امامان شیعه علیهم السّلام، نظرها را به سوى خود جلب کرد. اواخر دهه دوم قرن دوم، زید پس از پشت سر گذاشتن یک سلسله اختلافات و مشاجرات لفظى با هشام بن عبد الملک، تصمیم به اعتراض علیه قدرت حاکم گرفت و در صفر (سال 122) در کوفه دست به یک حرکت انقلابى زده و پس از دو روز درگیرى نظامى به شهادت رسید.

برخورد امام با قیام زید

آنچه در اینجا براى ما اهمیت دارد، مسأله برخورد امام صادق علیه السّلام با خروج زید و با فرقه‌اى به نام زیدیه که پس از شهادت زید موجودیت خود را در عراق آغاز کرده بود مى‌ باشد.

در برخى از روایات شیعه آمده است که زید از معتقدان به امامت امامان شیعه از جمله امام باقر و صادق علیهما السّلام بوده است، چنانکه از او نقل شده که مى‌ گفت: جعفر، امام ما در حلال و حرام است.[۲۵]

و در روایتى از امام صادق علیه السّلام دربارۀ زید چنین آمده است:

خدا او را رحمت کند، مرد مؤمن و عارف و عالم و راست گویى بود، که اگر پیروز مى‌شد وفا مى‌ کرد و اگر زمام امور را به دست مى‌گرفت، مى‌ دانست آن را به دست چه کسى بسپارد.

در نقل دیگرى آن حضرت در برابر کسانى از شیعیان که از زید تبرى مى‌ جستند،آنها را تأیید فرموده است. هر دو قسم این روایات در مصادر اهل سنت نقل شده است اما سر جمع رضایت امام را از اصل قیام نشان نمى‌دهد؛[۲۶]

با این همه، مسلم است که حضرت به قیام زید، به عنوان «قیامى بر ضد ستمگرى» مى‌نگریستند، چنانکه شخصیت اخلاقى زید را نیز تأیید مى‌فرمودند و حاضر نبودند کسى به ایشان جسارت کند.

قیام یحیی بن زید

یحیی بن زید بن علی بن حسین یکی از چهار پسر زید بن علی است. بنا به نقل مشهور وی در سال ۱۰۷ هجری قمری در محلهٔ بنی‌هاشم شهر مکه به دنیا آمد.یحیی بن زید در قیام و خروج پدرش زید بن علی در مقابل هشام خلیفه حکومت اموی حضور داشته و پس از کشته شدن پدرش در سال ۱۲۱ در کوفه و دفن او، اصحاب و یاران زید متفرق شدند و فقط ده نفر از آنان باقی ماندند، یحیی که وضع را اینگونه مشاهده نمود شبانه از کوفه به نینوا و از آنجا به مدائن رفت و چون حاکم عراق در تعقیب او بودند از مدائن به ری و از ری به سرخس رفت.

یحیی به سرخس و سپس به بیهق رفت و با هفتاد نفر به جنگ عمرو بن زراره حاکم ابرشهر و ده هزار لشکر او شتافت و در پایان عمرو بن زراره را کشت و بر لشکر او پیروز شد و از آنجا به هرات و از هرات عازم جوزجان شد.

نصر بن سیار حاکم خراسان لشکری را به دفع او روانه جوزجان کرد که جنگ درگرفت. یحیی سه روز و سه شب با ایشان جنگ کرد تا همه یارانش کشته شدند و در پایان کار تیری بر پیشانی او رسید و کشته شد. سپاهیان نصر سر یحیی را جدا نموده و برای ولید فرستادند و بدن او را برهنه بر دروازه شهر سرپل آویختند و پیوسته بدن او بر دار بود تا حکومت اموی متزلزل و بنی عباس قدرت یافتند.

قیام نفس زکیه

ابوعبدالله محمد «نفس زکیه» و ملقب به «صریح قریش» است در سال 100 هـ.ق به دنیا آمد. پدرش عبدالله فرزند حسن مثنی و نوه امام حسن مجتبی علیه السلام است.محمد را از جهت کثرت زهد و عبادت و فقه و دانایی و شجاعت و کثرت فضائل “نفس زکیه” می گفتند.او نامزد جمعی از بنی‌هاشم برای خلافت پس از امویان بود ولی با پیشی‌گرفتن بنی‌عباس به چنین مقامی نرسید.محمد در سال ۱۴۵ هـ. ق خروج کرد و با دویست و پنجاه نفر وارد مدینه شد و مردم به فتوای مالک بن انس با وی بیعت کردند. منصور او را ابتدا دعوت به صلح کرد، اما محمد نپذیرفت و با عده‌ای کمی از یارانش که هنوز بر بیعت خود پایدار بودند به نبرد سپاه خلیفه رفت و شکست خورد و مقتول شد. مدفن او در بقیع است.پس از مرگش بسیاری از پیروانش چنین می‌پنداشتند که او به غیبت رفته است و زمانی مجدد بازمی گردد. پیروان این فرقه شیعه را محمدیه می‌نامند.

برخورد امام با قیام نقس زکیه

اختلاف میان فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السّلام از آنجا پدید آمد که عبد الله بن حسن بن حسن فرزندش محمد را به عنوان قائم آل محمد [۲۷]معرفى کرد.

جریان بیعت علویان و عباسیان با نفس زکیه را، ابو الفرج اصفهانى به تفصیل نقل کرده است. بنا به نقل او، از عباسیان داود بن على، ابراهیم امام، صالح بن على، منصور و سفاح در این بیعت حاضر بودند. زمانى که در آن محفل از امام صادق علیه السّلام سخن به میان آمد، عبد الله بن حسن پدر نفس زکیه گفت:حضور جعفر در اینجا لزومى ندارد؛ زیرا او کار شما را خراب مى‌ کند.

زمانى هم که امام مخالفت خود را با قیام آنها اعلام کرد، عبد الله بن حسن این عمل او را حمل بر حسادت کرد.[۲۸]در جریان شورش نفس زکیه در مدینه، امام صادق علیه السّلام از مدینه خارج شده و به منطقه فرع در راه مدینه به مکه رفتند و پس از پایان ماجرا به مدینه بازگشتند.[۲۹]پیش از آن هم منصور از امام صادق به خاطر فتنه‌انگیزى عبد الله بن حسن و فرزندانش گله کرد. حضرت اختلاف میان خود و آنها را به وى یادآور شد.

پس از نفس زکیه برخی از برادرانش راه او را ادامه دادند و اینها به تدریج گروهى از شیعیان را نیز به دور خویش جمع کردند که عنوان زیدیه بر آنان اطلاق گردید.

زیدیها، امام صادق علیه السّلام را آماج ایراد اتهاماتى قرار دادند.

در حدیثى آمده است: زیدیان امام صادق را متهم مى‌کردند که ایشان اعتقاد به جهاد در راه خدا ندارد. امام این اتهام را از خود رد کرده، فرمود:ولى من نمى‌خواهم علم خود را در کنار جهل آنان بگذارم.[۳۰]

نهضت علمی امام صادق علیه السلام

از سال 129 هجرى تا 132 هجرى که عباسیان روى کار آمدند؛ چون بنى‌ امیه رو به ضعف و سقوط مى‌ رفتند، فرصت این که امام را تحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفى عباسیان نیز که شعار طرفدارى از خاندان پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و گرفتن انتقام خون به ناحق ریخته آنان را مى‌ دادند، به امام فشارى وارد نمى‌ آوردند.

از این رو، این دوران، براى امام دوران آرامش و آزادى بود و فرصت بسیار خوبى براى فعالیت‌ هاى علمى و فرهنگى به شمار مى‌ رفت، فرصتى که براى هیچ یک از امامان دیگر به غیر از امام باقر علیه‌السلام که اندکى از این فرصت براى ایشان به وجود آمد و فعالیت علمى را شروع کرده بود. و هم چنین براى امام رضا علیه‌السلام فراهم نگشت. ولى امام صادق علیه‎السلام هم عمر طولانى (حدود 70 سال) داشتند و هم محیط و زمان براى ایشان مساعد بود.-[۳۱]

امام با استفاده از این فرصت نهضت علمی و فرهنگی بزرگی را شروع نمودند و پایه های علمی مکتب شیعه را محکم کردند.

حضرت در طول زندگی خود در مدینه زیست و تنها به قصد حج یا بنا به الزامات سیاسی، سفرهایی کوتاه به مکه و عراق داشت. وی در مدینه که اصلی‌ترین مرکز نشر سنت نبوی در آن عصر بود، مجلس و عبارتی دانشگاه پررونقی داشت که جدا ساختن پیروان مذاهب و فرق مختلف در آن به سختی امکان‌پذیر بود. گسترۀ دانش حضرت از یک سو، و سعۀ صدر وی در تعامل با مذاهب گوناگون از سوی دیگر موجب شده بود تا طیف وسیعی از عالمان به عنوان طالب دانش جعفری به گرد آن حضرت درآیند.شاگردانی از خواص امامیه گرفته تا طیفهای متنوع عامه، از متکلم و فقیه گرفته تا مقری و محدث بر گرد حضرت دیده می‌شدند و از اقصى نقاط ماوراء النهر تا مغرب در شمار شاگردان او حضور داشتند. شیخ مفید اشاره دارد که بر اساس آنچه اصحاب حدیث احصا کرده‌اند، شمار شاگردان حضرت بالغ بر 4 هزار نفر بوده است.[۳۲]

دانشگاه امام صادق (علیه اسلام)

اگر حوزه درس امام صادق را دانشگاه بنامیم، سخنى گزاف و دور از واقع نگفته‌ ایم. این دانشگاه میراث علمى عظیمى بر جاى نهاد و عالمان بسیارى تربیت کرد، و برجسته ‌ترین متفکران و نخبه‌ ترین فیلسوفان و زبده ‌ترین عالمان را عرضه کرد.دانشگاه امام صادق، کانون علم بود و چشمه ‌جوشانى که با علوم و معارف اسلامیش امت مسلمان را سیراب کرد، و منشأ خدمات عظیمى در جهان اسلام گردید. در روزگارى که شکوفایى و نهضت علمى در جهان اسلام پدید آمده بود، گسترش آموزش هاى پرارج امام صادق سبب اقبال و تشویق مسلمانان به فراگیرى علوم شد. اگر مکتب و دانشگاه امام صادق مجال بروز مى ‌یافت، مى‌ توانست رسالتش را به اقتضاى نیازهاى مسلمانان به بهترین وجه به پایان برد، روح برادرى اسلامى را گسترش دهد، عدالت اجتماعى را پدید آورد، و عقاید فاسد و نظریات نادرست را محو کند.در واقع تمدن اسلامى ، از نظر پیشرفت و جاودانگى و تکیه‌گاه راستین و میراث ارزشمند و با عظمتش مدیون مکتب علمى و فکرى امام صادق است.

اما متأسفانه حکومت سلطه‌ گر تمامى تدابیر را به کار گرفت تا با آن دانشگاه ستیزه کند، چرا که شهرت و آوازه امام صادق در عرصه جهان اسلام خواب از چشم حاکمان مى ‌ربود، و از اینکه تلاش هاى علمى به فعالیتهاى سیاسى جانبدارانه براى اهل بیت منجر شود در دلهایشان هراس مى ‌افکند.

حوزه درسى امام صادق از ویژگی هاى منحصر به خود برخوردار بود مانند:

  • استقلال معنوى‌
  • عدم سازش با دستگاه حکومت، جلوگیرى از دخالت فرمانروایان در امور آن، و به طور کلى کوتاه کردن دست زمامداران از رهبرى و برنامه‌ریزى داخلى این دانشگاه.[۳۳]

شاگردان نهضت علمی امام صادق (علیه اسلام)

در شمار راویان و شاگردان نامبُردار در منابع اهل سنت می‌ توان اینان را برشمرد: از مدینه مالک بن انس ، ابوضمرۀ مدنی، حاتم بن اسماعیل حارثی، سلیمان بن بلال تیمی، محمد بن اسحاق بن یسار، اسماعیل بن جعفر، سعید بن سفیان اسلمی، عبدالعزیز بن عمران زهری، عبدالعزیز بن محمد دراوردی و عبدالله بن عمر عمری؛ از مکه ابن جریج، سفیان بن عیینه، عبدالله بن میمون قداح و مسلم بن خالد زنجی؛ از کوفه ابوحنیفه، سفیان ثوری، شعبه بن حجاج، حفص بن غیاث نخعی، حسن بن صالح بن حی، حسن بن عیاش، ابان بن تغلب، معاویه بن عمار، زید بن حسن انماطی و محمد بن میمون زعفرانی؛ از بصره عبدالوهاب بن عبدالمجید ثقفی، وهیب بن خالد باهلی، عثمان بن فرقد عطار، محمد بن ثابت بنانی، ابوعاصم ضحاک بن مخلد نبیل، روح بن قاسم عنبری و عبدالعزیز بن مختار دباغ؛ و از خراسان ابراهیم بن طهمان و زهیر بن محمد تمیمی.

در منابع امامیه نیز طیف وسیعی از رجال به عنوان اصحاب حضرت معرفی شده‌اند.امام در رشته هاى مختلف، شاگردان بزرگى همچون «هشام بن حکم کندى»، «محمد بن مسلم»، «ابان بن تغلب »، «هشام بن سالم»، «معلى بن خنیس»، «محمد بن على بن نعمان بجلى کوفى » معروف به «مؤمن الطاق»، «مفضل بن عمر»، «ثابت بن دینار» معروف به «ابو حمزه ثمالى»، «زراره بن اعین»، «جابر بن یزید جعفى کوفى»، «صفوان بن مهران جمال اسدى کوفى » معروف به «صفوان جمال»، «عبدالله بن ابى یعفور»، «حمران بن اعین شیبانى»، «حمزه طیار»، «برید بن معاویه عجلى»، و… تربیت نمود.[۳۴]

در میان اصحاب حضرت، 12 تن به عنوان فقهای اصحاب وی و به اصطلاح رجالیان شیعه، به عنوان «اصحاب اجماع» شناخته شده‌اند که فقاهت و وثاقت آنان مورد تأکید امامیه بوده، و از دیدگاه امامیه، آنان معتبرترین مروجان تعالیم حضرت محسوب بوده‌اند.

برخورد امام صادق (علیه السلام) با فرقه های دیگر

امام صادق علیه‌السلام در عصرى زیست که علاوه بر حوادث سیاسى، یک سلسله حوادث اجتماعى و پیچیدگى‌ ها و ابهام‌ هاى فکرى و روحى پیدا شده بود که اسلام را تهدید مى‌ کرد.

متکلمان

از بحث هاى داغ آن روز، بحث‌ هاى کلامى بود. متکلمین در اصول عقاید و مسائل اصولى همچون خدا، صفات خدا، آیات مربوط به خدا، درباره نبوت و حقیقت وحى، درباره شیطان، توحید، ثنویت، قضا و قدر، جبر و اختیار و… بحث مى‌ کردند.

جبریه، مشبهه، تناسخیه و… از مکاتب کلامی آن عصر بودند

زنادقه

از خطرناک‎ترین طبقه‌ هاى این عصر، ظهور زنادقه بود. زنادقه طبقه متجدد و تحصیل کرده آن عصر بودند. که با زبان‌ هاى زنده آن روز سریانى، فارسى، هندى و… آشنا بودند. در راس این گروه افرادی از قبیل ابن ابى العوجاء، ابوشاکر دیصانى و حتى ابن مقفع قرار داشتند

غالیان

امام صادق علیه السّلام همانند پدرشان، بشدّت در برابر انحراف غلو ایستادگى کردند. باید گفت در طى سالها تلاش، از زمان امام على علیه السّلام تا امام باقر علیه السّلام محبوبیتى براى اهل بیت علیهم السّلام پدید آمد و نفوذ تشیع در عراق و برخى از نقاط دیگر، تعمیق یافته بود. اینک غالیان مى‌ کوشیدند تا با رخنه در درون شیعه، آن را از داخل متلاشى کرده و چهره خارجى آن را خراب کنند.[۳۵]

جریان غالى از جهاتى براى تشیع خطرناک بود، زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگى در عقاید شیعه شده و آن را منزوى مى ‌کرد، بلکه شیعه را در نظر دیگران انسانهاى بى ‌قید و بند نسبت به فروعات دینى نشان داده و بدبینى همگانى را نسبت به شیعیان به وجود مى‌ آورد.

از جمله اقدامات امام، دور کردن شیعیان اصیل از غالیان منحرف بود. بدیهى است وجود ارتباط میان شیعه و غالیان با جاذبه‌هاى احتمالى موجود در غلات، مى‌توانست کسانى از شیعیان را به سوى غلو بکشاند، به ویژه که غالیان به دروغ خود را مرتبط با امامان علیهم السّلام معرفى کرده و در برابر تکذیب امامان، اظهار مى‌کردند که این تکذیب صرفا از روى تقیه است. این امر در فریب شیعیان ساده‌دل مؤثر بود.

در روایتى مسند از قول امام صادق علیه السّلام آمده که حضرت با اشاره به اصحاب ابو الخطاب و دیگر غالیان، به «مفضّل» فرمودند: یا مفضّل! لا تقاعدوهم و لا تؤاکلوهم و لا تشاربوهم و لا تصافحوهم [۳۶]، اى مفضل! با غلات نشست و برخاست نکنید، با آنان هم غذا نباشید و همراهشان چیزى ننوشید و با آنان مصافحه نکنید.

در روایتى دیگر امام بار دیگر همین مسأله را تأکید کرده فرمود: و أما أبو الخطاب محمد أبى زینب الأجدع، ملعون و أصحابه ملعونون، فلا تجالس أهل مقالتهم فإنى منهم برئ و آبائى علیهم السّلام منهم براء [۳۷]، ابو الخطاب و اصحابش ملعونند، با معتقدین به مرام او همنشین نشوید، من و پدرانم از او بیزاریم.

امام به ویژه نسبت به جوانان شیعه حساسیت زیادترى داشته و مى‌فرمودند: احذروا على شبابکم الغلاه لا یفسدوهم، الغلاه شرّ خلق الله، یصغّرون عظمه الله و یدعون الربوبیّه لعباد الله [۳۸]، درباره جوانان خویش از این که غلاه آنان را فاسد کنند بترسید. غلاه بدترین دشمنان خدا هستند، عظمت خدا را کوچک کرده و براى بندگان خداوند ادعاى ربوبیت مى ‌کنند. ‌

مکتب‌ ها و نحله هاى مختلف فقهى

مدینه، کوفه، بصره و حتى اندلس هر کدام مرکزى بشمار مى‌ رفتند که مالک ابن انس، ابوحنیفه و… رهبرى آن را بر عهده داشتند. [۳۹]

امام با روسای مکاتب انحرافی بحث و محاجه علمی می نمود به عنوان نمونه احتجاجات بسیار مفصل و طولانى آن حضرت با زنادقه به راستى اعجاب آور است. به عنوان نمونه کتاب «توحید مفضل» در اثر یک مباحثه با یک نفر دهرى ‎مسلک و رجوع مفضل به امام صادق علیه‌السلام پدید آمده است.

امام صادق علیه السلام همچنین برخی از شاگردان خود را چون هشام بن حکم برای بحث و مناظره با روسای مکاتب انحرافی تربیت خاص می کرد. و آنان خود به بهترین صورت در بحث ها بر مخالفین چیره می شدند.

در باب نحله هاى فقهى هم مکتبی که امام صادق علیه‌السلام بنیانگذاری نمود قوى‌ ترین و نیرومندترین مکتب‌ هاى فقهى آن زمان بوده، به طورى که اهل تسنن هم اعتراف نمودند. ابوحنیفه[۴۰] و مالک[۴۱] شخصاً از محضر امام استفاده کردند و مالک بارها از مدینه به خدمت امام مى‌ رسید و از وجود ایشان استفاده مى‌ برد. شافعى و احمد بن حنبل نیز از شاگردان امام هستند.-[۴۲]

فرزندان امام صادق علیه السلام

از امام جعفر صادق علیه‌السلام هفت پسر و سه دختر بر جاى ماند که عبارتند از:

  1. اسماعیل معروف به اعرج که بزرگترین فرزند وی است. اسماعیل در زمان حیات حضرت از دنیا رفت.پس از شهادت حضرت صادق علیه‌ السلام عده‌ ای از کج‌اندیشان به امامت اسماعیل و عدها ی به امامت فرزند اسماعیل محمد پیوستند که آنان را اسماعیلیه می‌ گویند.
  2. عبدالله بن افطح : وی همیشه با خواسته‌ های پدر مخالفت می‌کرد. بعد از پدر مدعی خلافت و امامت شد و جمعی نیز امامت وی را پذیرفتند که آنان را فطحیه می‌نامند. بعدها چون مردم ضعف علمی و عملی وی را مشاهده کردند از او برگشته و به امامت موسی بن جعفر روی آوردند.
  3. امام موسی کاظم علیه السلام
  4. اسحاق بن جعفر صادق علیه‌ السلام شخص جلیل‌القدر و اهل فضل و تقوی بود و احادیث بسیاری نقل کرده است و به امامت برادرش موسی علیه ‌السلام قائل بود.
  5. محمد دیباج بن جعفرصادق علیه‌السلام. این شخص والا از سخی‌ترین و شجاع‌ترین مردمان عصر خود بود و در تمام سال یک روز در میان روزه‌دار بود. در سال یکصد و نود و نه به مأمون عباسی به خاطر ظلم‌ها و حق‌کشی‌های وی خروج کرد و مأمون نیز یکی از سرداران سپاه خود به نام عیسی جلودی را با لشکری مجهز به جنگ وی فرستاد. در این جنگ سپاهیانش را فراری دادند و خود ایشان را نیز دستگیر کردند. وقتی که به مرز خراسان رسیدند در محلی به نام «فرقان چاپی» که امروزه معروف به لطف‌ آباد است دار فانی را وداع گفت.
  6. عباس بن جعفر صادق علیه ‌السلام است که سید جلیل‌ القدر و دانشمند و فاضلی بوده است.
  7. علی بن جعفر علیه ‌السلام شخص کثیر الفضل و پرهیزگار و صاحب عقیده صادق بود. این بزرگوار تحت تربیت برادرش حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام به مقامات عالی علمی و عملی نایل شد.

دختران امام صادق علیه ‌السلام:

  1. ام فروه که همنام مادرش بود.این ام فروه عروس زید بن علی بن الحسین بود.
  2. اسماء
  3. فاطمه

شهادت

امام صادق علیه السلام در سال 148 هجرى به دستور منصور عباسى به وسیله انگور زهرآلود مسموم و به شهادت رسید. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع و در جوار ائمه بقیع[۴۳] قرار دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + 11 =

جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه

ایستگاه زیبایی و فشن

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب